من گریه کردن را به عنوان یک رسم پیشنهاد نمی کنم که بیدلان و بد دلانی از راه برسند و بگویند اینها مسلکشان مسلک گریه است! نه! گریه چیز بدی است؛ ناله زدن چیز خوبی نیست؛ اما چه کنیم که در طبیعت ما، اشک، رسواگر عشق آمده است. تا یک وقتی می شود تحمل کرد، اما وقتی فریادی از دل برآمد، اشکی بر دیده جاری شد، چه کنم؟ دریغ کنم؟

مکتب غم، مکتب خوبی نیست، ولی مکتب عشق که مکتب خوبی هست! تو یا عاشق نشده ای که ناله نمی زنی، یا معشوقت را مقابل چشمانت نسوزانده اند. تو یا از عشق خبر نداری یا جلوی چشمت به معشوق محترمت نگفته اند دارد هذیان می گوید. تو یا عاشق نشده ای، یا در خانه معشوقت را آتش نزده اند که تاب داری. تو یا بویی از عشق نبرده ای، یا ریسمان گردن معشوق یگانه ات نینداخته اند. تو یا عاشق نشده ای یا رد سیلی بر رخسار معشوق هجده ساله ات ندیده ای که می گویی اشک چیست!
اشک مایه آرامش است؛ اشک باعث دق نکردن است؛ اشک عامل حیات و نمردن است؛ اشک یک امر توصیه ای و دستوری نیست؛ ما دنبال فرصت نمی گردیم که همدیگر را به گریه وادار کنیم. دست ما نیست، حوادث روزگار ما را به اینجا کشانده است...